Home گزارشها و تحليل ها روزي که زلزله تهران را گورستان کرد
روزي که زلزله تهران را گورستان کرد PDF چاپ نامه الکترونیک
نوشته شده توسط اهورا فرزام   
چهارشنبه ۲۵ فروردين ۱۳۸۹ ساعت ۱۵:۴۵

گزارشي از يک زمين لرزه خيالي در پايتخت

 

(منتشرشده در روزنامه مردم سالاري 24 فروردين1389)

اين روزها باز هم موضوع زلزله تهران مورد توجه قرار گرفته است. هر بار که در گوشه اي از کشور، زلزله اي رخ مي دهد پيامدهاي وقوع چنين زمين لرزه اي در تهران مورد توجه قرار مي گيرد و البته پس از مدتي، آبها از آسياب مي افتد. اين بار اما زلزله اي رخ نداده تا توجه همگان به احتمال وقوع زلزله در پايتخت جلب شود. بلکه آنچه موجب توجه به اين موضوع شده، اظهارات اخير محمود احمدي نژاد رئيس جمهور است که در مورد پيامدهاي زلزله در تهران سخن گفته است. آنچه مي خوانيد گزارشي خيالي و با موضوعي کاملا اجتماعي از وقوع يک زلزله احتمالي در تهران در 40 سال بعد است.  اگرمي خواهيد تجسم کنيد 40 سال بعد اگر در پايتخت زلزله عظيمي رخ دهد چه اتفاقي رخ خواهد داد، اين گزارش را بخوانيد. اما هنوز براي چاره انديشي در مورد کاهش خسارات زلزله احتمالي در تهران فرصت هست; اگر آن را دريابيم...

وزير از روي  صندلي اش  بلند شد و به طرف پنجره  رفت.  کار جلسه کم کم داشت  به  دعوا و  داد و هوار مي کشيد.   شيشه هاي تمام قد پنجره،  صاف و شفاف،   تمام شهر را نشان مي داد.  انگار که  زور دود و دم  شهر به اين طبقات نرسيده   باشد. آن پايين  با فاصله  ده - پانزده طبقه، آدم ها و ماشين ها  توي هرم گرما مي لوليدند. يکي از کارشناسان تقريبا داد کشيد: «جناب شهردار!   خيلي کارهاي  مفيدتري  هم هست که شما مي توانيد انجام  دهيد.»  آن پايين  يکي - دو تا  خيابان آن طرف تر  يک چيزي  راه را بند آورده بود.  شايد تصادفي -  چيزي.  يک صف چند کيلومتري  رنگارنگ که  وزير مي دانست، الا ن هر کدامشان دارند صداي نکره بوق از خودشان درمي آورند، تشکيل شده بود  از همين جا مي شد  تشخيص داد  چه بلبشويي   درست شده است.  يک خيابان و يکي - دو تا چهار راه و...
وزير همچنان  رو به پنجره ايستاده بود  و فقط مي شنيد: « اين مبارزه  بر ضد موشها چي؟! اين چرا نيمه کاره موند؟ آقايون،  البته درست مي فرمايند  ولي،  همه اش  چسبيديم به مقاومت  مصالح  و  گسل و اين حرف ها،  اگر اين زلزله اي که  همه مي دانيم بالا خره يه روز مي ياد،  همين فردا بياد،  پس فردا  ديگه بايد  بي خيال آدم سالم زير آوارها باشيم. همه رو موشها زنده  زنده  مي خورن.» نماينده وزارت  بهداشت درآمد که: «آقا شما  هم دارين  اغراق مي کنين.  بله،  فرمايش شما در مورد...»
وزير داشت  ساختمانهايي   را که توي ديدرسش بود  سبک و سنگين مي کرد . اين نزديکي ها که  تا چشم کار مي کرد  غولهاي  سياه پا دربند  زمين نشسته  بودند. غولها ي شيشه اي و سيماني. همين ساختمان وزارتخانه    خود وزير هم نمي دانست  چقدر مقاومت مي کند. تا آن دورها  هم  مي شد تک و توک از همين کوه هاي  بتون و سيمان  را  توي دود و غبار   تشخيص داد.  وزير فکر کرد  که اي کاش يک نفر حساب مي کرد که  مصالح هر کدام از اين  برج هاي  نکره،  چند تا ساختمان  و  خيابان را زير خودش دفن مي کند.  همين موقع با صداي عربده يکي از حضار،  وزير چشم از شهر برداشت: «هليکوپتر؟!  شما چند تا هلي کوپتر دارين که بتونن کار امدادرسوني رو انجام  بدن; اون هم توي شهري  به وسعت تهران؟! اگر زلزله اي  بالا تر از  حدود 7 ريشتر بياد،  حداقل اکثر  خيابون هاي  اصلي شهر بسته مي شن.   همين الا ن  تشريف ببرين کنار  پنجره يه نيگا بندازين  ببينين چند تا خيابون مي شه پيدا کرد که  دو طرفش  ساختمونها  و  برجهاي  بلند  نداشته باشه.» 
نگاه ها بي اختيار  برگشت به  جايي که وزير  ايستاده بود.  وزير،  دست در جيب شلوار  انگار که آخر ابديت  ايستاده باشدنگاهش مي کرد. از نگاهش  چيزي  را  نمي شد بيرون کشيد.   زل زده بود به حضار.   مثل کسي که کسرشان دارد از اين که نگاهش را اول از زيردستانش بدزدد.  شهردار سکوت را شکست: «مشکلا ت ما يکي - دوتا نيست، همه چي رو مي دونيم.  اما اينکه چکار بايد کرد  يا چکار مي شود کرد را هيچکس نمي داند . تهران  روي  سه گسل قرار گرفته. خوب  همونطور که  اين جناب کارشناس گفت  همه جاي دنيا  روي مناطق شهري  که بيشتر  امکان  وقوع زلزله  هست، پارک  و اين چيزها مي سازن،   ولي ما خونه سازي  کرديم.  اون هم از نوع انبوهش،   سيستم آبرساني،  تو اين درندشت،   تو خيلي  از  جاها مال  عهد بوقه،  همينطوري    روز نيست  که  يه جا ترکيدگي لوله هاي شاهراه هاي اصلي آب نداشته باشيم. سيستم گازکشي تو خيلي از مناطق  غيراستاندارده  يعني با وقوع  زلزله امکان  نشت گاز  و  انفجار  و  اين حرفها هست.  از نظر بهداشتي  هم که گفتن، ما فقط  روزي  چند  صد تن زباله  از تو شهر به بيرون منتقل مي کنيم.   حجم مردم   و تلفات انساني هم  که ديگه... حالا  همين شما،  مي شه يکي  از کارهايي  رو که بنده مي تونم  انجام  بدم  به بنده تذکر بدين؟  با توجه به اين که،  از يک زمان به بعد  تمام پيشگيري هاي لا زم رو انجام  داديم و مي ديم!»
وزير  رو کرد به  جمع کارشناسان زلزله نگار  و پرسيد:  "حداقل يه حدس  نزديک به يقين   هم نمي شه  داشت از زمان وقوع زلزله؟!"  گروه چهار  نفره کارشناس ها، نگاهي   بين هم رد و بدل کردند  و  در نهايت يکي شان گفت:  واسه چي؟   در مورد بم   اين حدس نزديک به يقين  وجود داشت،  ولي هيچکس  جرات اعلا م کردنش   رو پيدا نکرد.  اعلا م يه همچين  چيزي خودش  زلزله ايجاد مي کرد.  اون هم   توي بم که  چند صدم تهران هم نبود. حالا  به فرض   هم که ما يقين کرديم  که همين فردا شب تهران زيرورو مي شه چکار مي خواهيد بکنيد؟    بريد پشت راديو و تلويزيون  و اعلا م  کنيد   که مردم شهر  رو خالي کنن!؟  مي  دونين چه جهنمي بوجود مي ياد؟! »
خنده عصبي  شهردار،  کلا م مرد را قطع کرد.  بعد از چند لحظه کارشناس ادامه داد: « با تمام اينها  هيچ راه  قطعي  براي پيش بيني  زلزله   وجود  ندارد. حدسهايي مي شود  زد،  ولي فقط حدس،  مثل مورد بم.»
«اما  عده اي هستن که مي گن  با توجه به تغييرات   جوي، مي شه  زلزله رو پيش بيني کرد » رئيس گروه مهندسين شهرسازي  بود.  وزير براي تاييد گفت:  «من هم چيزهايي  شنيدم» و بلا فاصله از  گفتن اين کلمات  پشيمان شد.  کارشناس  بي حوصله گفت:  «بله،  ادعاهايي  هست،  ولي علمي نيست.  اينکه نيروهاي داخل زمين  اونقدر  قدرت داشته باشن که بتونن روي  جو تاثير بگذارند و مثلا  طوفان ايجاد کنند، اينجا جاي مطرح کردنش نيست. يعني فعلا  راست و دروغش بماند. اما به فرض هم که اين جريان درست باشد، ولي تغييرات جوي هزار و يک عامل و علت ديگر هم دارن. چطور مي شه فهميد اين طوفاني که مثلا  الا ن تو فلان منطقه اومده، نشانه آزاد شدن نيروهاي داخلي زمينه يا نه؟ همون هايي که يک همچين ادعاهايي دارن، مي تونن از روي همين نشونه ها، زلزله پيش بيني کنن؟!»
وزير مي خواست حرف بزند که کارشناس ادامه داد: «اما مساله يه چيز ديگه اس! چرا شما همه انتظار پيش بيني دارين. باور کنين که اوضاع ما يه جوريه که حتي اگر بشه وقوع يه زلزله رو تو تهران پيش بيني صددرصد هم کرد، فرقي تو افتضاحي وضع ما نداره. شما پيش بيني مي خواين؟ لا بد انتظار دارين ما بتونيم زلزله هاي صد سال آينده رو پيش بيني کنيم، ها؟! اگر هم بشه پيش بيني صد در صد کرد، تويه فاصله زماني کمتر از 24 ساعت تا قبل از زلزله اس. خوب، اگه من همين حالا  بگم که به فرض بيست ساعت ديگه يه زلزله 7/5 ريشتري تهران رو مي لرزونه، شما چيکار مي کنين؟!»
وزير سکوت کرده بود. شهردار گفت: «دقيقا حرفي بود که من مي خواستم بگم. در مورد زلزله بم يادم هست که همه کارها از تهران تنظيم مي شد. در چند مورد کمک هاي خارجي از فرودگاه اصفهان به تهران منتقل شد تا تاييد بشه و دوباره برگرده اصفهان.
بخش اعظم کمک ها از تهران رفت بم. علا وه بر اين تهران حداقل در مورد شهرهاي شمالي، ترمينال ارسال کمک هاي مردمي به بم بود. اصلا  يه نيگاهي به نقشه اين مملکت بندازين مي فهمين که اکثر راه ها تو اين کشور بالا خره يه سري به تهران مي زنن.
هر کسي تو اين مملکت مي خواد از يه جا بره يه جاي ديگه گذارش بالا خره به تهران مي افته. بار از بندر مي خواد بره هرجا، اول بايد بياد تهران. بسته هاي پستي حتي واسه خيلي از شهرهاي نزديک به هم، بايد از تهران بگذره... بقيه اش رو هم شما مي دونين. تو همين تهران هم سيستم بوروکراتيک دولتي و تمرکز اونقدر قوي و به هم پيچيده اس که تو شرايط عادي هم مخ آدم سوت مي کشه. حالا  شما بياين اين مادر شهر مرکزي رو از رو نقشه وردارين اصلا  با يه پيش بيني 10 ساله. خوبه؟! حالا  چيکار مي کنين؟ اصلا  آقاي وزير... شما عضو کابينه هستين. فرض کنين اين گروه محترم کارشناس ها همين الا ن به شما گفتن که 10 سال بعد تهران زير و رو مي شه. خوب، از حالا  شروع کنيد ديگه!»
لبخند شهردار، اصلا  خوشايند وزير نبود. خيلي خودش را نگه داشت تا حرفي نزند و چيزي نگويد. کم کم داشت به اين نتيجه مي رسيد که اين بحث به جايي نمي رسد. چرا خواسته بود که اين آدم ها اينجا جمع شوند؟ چه حرف جديدي توقع داشت بشنود که تا حالا  نشنيده بود؟ خودش توي هيات دولت بود. خودش بهتر از هر کسي مي دانست که با اين کلا ف سردرگم هيچ کاري نمي شود کرد. اين مملکت هرچه که داشت تلنبار شده بود توي اين شهر. وزارتخانه ها، مراکز حکومتي، بانک ها، مغزهاي هدايت کننده تمام شبکه هاي ارتباطي در کل کشور، صدا و سيما و مطبوعات، بهترين امکانات درماني - بهداشتي کشور، مهمترين مبادي ورود و خروج هوايي مملکت، تمام سازمان ها و موسسات امدادرساني دولتي و غيردولتي. بخش عظيمي از امکانات دارويي و در نهايت و مهمتر از همه اين تهران بود که بايد به هر يک از اندام هاي اين مملکت دستور مي داد که چه کار بايد بکنند.
ظهر شده بود. وزير جلسه را براي صرف ناهار تعطيل کرد.  چهره ها در فاصله زماني کمي به حالت عادي برگشت و به لبخند نشست. براي چند لحظه صداي صندلي ها فضاي اتاق را پر کرد و بعد، جايش را به همهمه و بگو و بخند حضار داد. شهردار، به سمت کارشناسي که از او انتقاد کرده بود رفت و چيزي گفت که هر دو نفر خنديدند. بعد هم دست پشت کمر هم از اتاق خارج شدند و بقيه هم به همين ترتيب. وزير، کتش را تنش کرد و دوباره کنار پنجره برگشت. صف رنگارنگ ماشين ها، چند خيابان آنطرف تر، طولا ني تر شده بود. اگر وزير حواسش را به آنچه که پيش چشمش بود جمع مي کرد، احتمالا  با خودش مي گفت که دليل اين ترافيک سنگين نمي تواند تصادف باشد. اما وزير داشت به حرف هاي مردي فکر مي کرد که چند شب پيش، شوخي و جدي از بحران عظيم سياسي گفته بود که در صورت زلزله ويرانگر تهران، مملکت دچارش مي شود. آخر هم گفته بود: "واي به روزي که تهران نتونه نقش خودش رو واسه مملکت درست اجرا کنه!"
اين وضعيت بلا تکليفي آن روزها نه تنها دولتمردان و مسوولين، بلکه حالت تمام مردم بود. واقعا هم اگر وزير مي دانست که همان شب، حادثه اي که آن همه سرش جر و بحث کرده اند اتفاق مي افتد، کاري براي مردم نمي توانست انجام دهد. مردم همه از وقوع چنين حادثه اي ترس داشتند ولي هيچ کاري از دستشان ساخته نبود.
حدود چند سال قبل از زلزله تهران، زلزله اي نزديک به پنج استان کشور را لرزاند. تهراني ها، اولين بار بود که اينقدر محسوس هراس لرزش را احساس مي کردند. شرايط خاص آن زمان، خصوصا نزديکي زماني به فاجعه بم، آنچنان شهر را به هم ريخت که تا روزها بحث داغ مردم بود. مردم تهران، آن شب را توي خيابان ها خوابيدند. اما  فاجعه چند سال بعد نشان داد که اگر همان شب هم زلزله ميآمد فرقي به حال بيرون خوابيدگان نداشت. گذشته از اينکه در طول اين چند سال هيچ تدارکي از طرف مسوولين براي چنين حادثه اي ديده نشد.
نه آماده باشي در تهران و شهرهاي اطراف، نه تمرکزي در زمينه امدادرساني در خارج تهران و نه...

زمين لرزه تهران،   حدود ساعت 23 شب  رخ داد، شدت زلزله  در غرب تهران،   توسط   سايت زمين شناسي آمريکا، در  حدود 7/8 درجه درمقياس  ريشتر  گزارش  داده  شد.  هر چند ساعت  وقوع زلزله در  تهران آن زمان  هم  زماني  نبود که  اکثريت مردم  خواب باشند،  اما  غافلگيري   و شدت زمين لرزه   به شکلي  بود که  بيداري  مردم  نتوانست از  ابعاد فاجعه کم کند.  زمين لرزه حدود 30 ثانيه  ادامه داشت و بعد ازآن، سکوت و تاريکي  مرگباري  قسمت هاي غرب،  شمال غربي،  شمال، شرق  و مرکز تهران را  فرا گرفت.   آنچه تا قبل از  صبح مي شد فهميد اين بود که  زمين لرزه تهران   را ويران کرده است . همين ... و نه بيشتر!
با طلوع آفتاب چهره  شهر  مرده هم از تاريکي   خارج شد.   بخش اعظم شهر   صورت آبله زده اي  بود زير حجم عظيمي از گرد و خاک،  انبوه سنگ و آجر و آهن   تهران  و هرآنچه  را که درخود داشت پنهان کرده بود. جابه جا  درياچه هاي  کوچک و بزرگي  که  از ترکيدن  لوله هاي  آب  بوجود آمده  بود به چشم مي خورد.  در ساعت هاي اوليه صبح،  معدود آدم هايي  را مي شد ديد که توي خرابه ها  اين طرف و آن طرف مي رفتند.   هر چند قدم،   اسکلت هاي فلزي  بلند و کوتاه   از  دل پاره سنگ ها   و تکه آجرها  و  قطعات سيمان و شيشه  سر بيرون آورده بودند.  شايد اسکلت هايي که  در ميان خاک گورستان  به دنبال پوست و گوشت خودشان مي گردند. همان ديشب  چند نقطه  شهرمنفجر شده بود. تمام آنچه که  قابل پيش بيني  بود رخ داد.  معدود مراکز  امدادرساني   بيشتر در جنوب  شهر که مي توانستند    دست به کار  امداد شوند،  بلا تکليف  مانده بودند.   تا ساعت چهار  بعد از ظهر  فرداي  شب زلزله هيچ دستوري  از  هيچ کجا  نرسيد  و بعد از آن هم چندگانگي  و  هرج و مرج بود که  جولا ن مي داد.  هيچکس نمي  دانست که  چکار بايد  بکند، گذشته از اينکه هيچ کس نمي دانست که  بدون خيابان،   بدون وسيله نقليه  و بدون   هيچگونه امکانات  هوايي  و زميني،   چطور مي شود  به  عمق اين کوير خاک  و  آهن و سنگ  راه پيدا کرد. دو روز   پس از زلزله، بالا خره آنها   که از متن  فاجعه،   زنده بيرون آمده بودند   دست به کار شدند. ستونهاي  انساني  با دستهاي  خالي شکل گرفت  و  تا آنجا که  امکان داشت   راه براي عبور و مرور باز شد. گرماي هواي  اواخر خرداد ماه  طوري  بود که  پيش بيني  مي شد  مطمئنا  تا قبل از  بو گرفتن  اجساد بسياري  از بازماندگان   را هم که اکثرا آسيب  ديده بودند  خواهد کشت  که البته همين طور  هم شد. ميزان بسيار محدود   کمک هاي غذايي،   آب  و دارو که عمدتا از قسمت هاي جنوبي شهر و  شهرستان  کرج ارسال شده بود  تنها توانست     حاشيه هاي   منطقه زلزله  زده   را تامين کند.   با وجود تلا ش مردم،   بخش اعظم نقاط   زلزله زده    همچنان دور از  دسترس بود.   شب دوم  بعد از زلزله  در حالي   از راه مي رسيد که  موشها، گربه ها و سگ هاي ولگرد   کارشان را  از همان شب اول  آغاز کرده بودند. روز سوم،  کمک هاي  مردمي  از شهرستان هاي   مختلف کشور، در مبادي ورودي  شهر   تلنبار  شده بود. نبودن  سيستم  مديريتي  و   تصميم گيرنده   باعث  شده بود که  اضافه شدن حجم افراد و کمک هاي مردمي   تنها هرج و مرج  موجود را بيشتر کند. روز سوم  جنبه هاي   ديگري  از   فاجعه  را نشان مي داد. مردم سراسر کشور که در تهران  خويشاوند  يا عزيزي  داشتند   با شنيدن   خبر زلزله   دچار  نگراني   بي اندازه اي شدند و چون هيچ گونه  سيستم اطلا ع رساني    قابل اعتمادي  وجود نداشت   حجم عظيمي  از  مردم عادي  به طرف تهران روان شدند.   در نتيجه   تا ظهر روز  سوم پس از زلزله    جاده هاي  منتهي  به تهران   براي همان   نيروهاي  امدادرسان محدود  هم عملا  ديگر  قابل استفاده  نبود. از طرف ديگر   گرماي روز سوم،  بالا خره  بوي  تعفن را  به شهر کشاند.  بوي اجسادي که   لا به لا ي  تيرها  و آجرهاذره ذره   مي پوسيدند،   همراه با بوي چاه هاي  فاضلا ب  که  جابه جا  دهن باز کرده بودند   آن هم در سطح   وسيع چند  صد کيلومتري شهر فاجعه زده   فضا را فوق العاده  غير قابل تحمل کرد. گروه هاي امدادي صليب سرخ  بين المللي  به عنوان  اندک گروه هاي   امدادرسان  خارجي که   توانسته  بودند  تا بعد از ظهر  روز  سوم به قلب  فاجعه نفوذ کنند  نسبت  به وقوع  فاجعه اي  بزرگتر از آنچه تا به  حال  به وقوع پيوسته بود،   هشدار دادند.  جاري  شدن  فاضلا ب  در ميان خرابه ها،  وجود موش ها و  حيوانات   ولگرد ديگر،   حجم انبوه اجساد در بيرون  و  درون آوارها   همگي مي توانست  با توجه به گرماي شديد اواخر خرداد ماه تهران، دلا يل شيوع   انواع بيماري هايي از قبيل  وبا يا حتي طاعون باشد. روز چهارم،   مردم  و امدادرسانان   با پاي پياده  و کمترين  تجهيزات،  حتي  ماسک،  توانستند به  مناطق مختلف  فاجعه  زده  دسترسي  پيدا کنند.   در حاشيه ها  به طور بسيار  محدودي  از  لودر و بولدوزر براي خاکبرداري  استفاده شده بود. سرانجام بعضي از  تخمين هاي اوليه  اعلا م شد مثلا  اين که  ارتفاع  آوار سنگ و آجر و خاک  در برخي  از نقاط   بخصوص در غرب  و مرکز،    به حدود 10 متر مي رسيد.  اين مساله  باعث  شده بود که کار خاکبرداري از ابتدا  با  شک و ترديد انجام  شود.  نيروهاي انساني  که  روز چهارم   توانسته بودند   بالا خره به عمق  نقاط فاجعه زده   دست پيدا کنند در هرج ومرج آشکار  تنها دور خود مي چرخيدند. در بسياري از نقاط   خاکي که  توسط يک عده   از جايي  برداشته   و به جاي ديگري  ريخته شده بود   توسط عده اي  ديگر دوباره  به سر جاي خودش برمي گشت.   اين گروه  در بسياري   از مناطق  با   اجساد درحال  پوسيدني  برخورد  کردند که  نه بر اثر سقوط آوار  بلکه مدتها پس از  زمين لرزه مرده بودند.   از طرف ديگر همين گروه امدادرسانان    هم نياز به غذا، آب  و   در بسياري  از  مواقع   نياز به دارو  و کمک هاي پزشکي داشتند ولي هيچ  پشتيباني از آنها به عمل نمي آمد.  حضور بيشتر  مردم  در مرکزناحيه  زلزله زده  در زمان طولا ني   فقط مي توانست  به  حجم اجساد  اضافه کند  و   اين حقيقتي  بود که در پايان روز چهارم به خوبي  خودش را نشان مي داد . مساحت  وسيع ناحيه   زلزله زده  و نبودن امکان حمل و نقل  ماشيني  و کمبود  وسايل حمل و نقل هوايي   عملا  پشتيباني  از  گروه هاي امدادي را غيرممکن مي کرد.  عصر روز چهارم "ستاد بحران"  تشکيل شد. هيچ کس  اعضاي اين ستاد و چگونگي  تشکيل و انتخاب آنها را نمي دانست اما بالا خره کسي آمده بود که مي توانست  دستور بدهد، هرچند دستورهاي رسيده از شهرري. مقر ستاد بحران هم در ابتدا  ضد و نقيض و در بسياري مواقع غيرعملي بود. همين دستورها هم معمولا  دير مي رسيد. خبر تاسيس ستاد بحران، غالبا  به وسيله بي سيم  و دهان به دهان در ميان امدادگران پخش شد.  اما هنوز  مشکلا ت  اساسي باقي بود. اجسادي که از لا يه هاي  بيروني آوار، بيرون کشيده شده بودند در محله هاي  مختلف،  روي هم نگهداري مي شد و هيچ وسيله اي  براي انتقال آنها به جز هليکوپتر وجود نداشت.  هليکوپترها هم  آن قدر کم بودند که گاهي 10 ساعت طول مي کشيد که يک  هليکوپتر براي بردن اجساد به يک محل  برگردد و اين در آن  گرما  يعني فاجعه،  به طوري که امدادگران  تا شب روز چهارم  از بيرون کشيدن تعداد زيادي از اجساد خودداري کردند. ضمن اينکه در بسياري از مناطق،  اجساد بيرون کشيده شده، پيش چشم امدادگران  خوراک سگ هاي ولگرد مي شدند.
جز اينها، مشکلا ت  ديگري هم پيش روي عمليات  امداد وجود داشت. جاهايي که مي شد قدم گذاشت و مي شد  تخمين  زد که وزن يک انسان  عادي  را تحمل مي کنند اصلا  قابل تشخيص نبود. جابه جاي شهر، هجوم  آوار و تيرآهن  و سنگ روي شکاف هاي  ناشي از زلزله پوشانده بود و با کوچکترين فشار اضافي،  يا وقوع  يک پس لرزه  بسيار ضعيف فرو مي ريخت و هر کسي را که رويش ايستاده بود به درون مي کشيد.  جايي و وسيله اي  براي جابه جا کردن  آوارها  وجود نداشت و بي دارويي، بي غذايي و نبود آب، در طول چهار روز گذشته جان تعداد زيادي از زخمي ها، بازماندگان  و امدادگران  را گرفته بود.  صبح روز پنجم به گروه هاي امدادي  خبر رسيد که ديگر هيچ هليکوپتري براي بردن اجساد و مجروحين نخواهد آمد. چند لحظه بعد از رسيدن خبر، از طرف ستاد بحران به امدادگران دستور داده شد که اجساد کشف شده  را در هر محل  مناسب  براي اين کار  دفن کنند. اين به اين معني بود که بايد اجساد  را به سر جاي خودشان برمي گرداندند. يعني زير آوار!  واحدهاي ارتش که از ظهر روز چهارم  به کمک امدادگران  آمده بودند بلا فاصله شروع به اجراي  دستور کردند. با نزديک شدن  به ظهر روز پنجم،  توسط بي سيم اعلا م شد که فضا ديگر  در مناطق  فاجعه زده  قابل  تنفس و تحمل نيست. همان روز  شايع شد که مي خواهند به کمک  هواپيماهاي  ارتشي سطح منطقه را با آهک بپوشانند.  حدود ساعت يک بعدازظهر  روز پنجم،  به تمام واحدهاي  امدادرسان حاضر در نقاط زلزله زده  دستور اکيد داده شد که محل را ترک کنند. بديهي بود که اين عمل  بايد با پاي پياده انجام مي شد. تعداد ماشين هاي نظامي  بسيار کم تر از افراد بود و همان تعداد کم هم، با کمبود بنزين روبرو بودند.  با اين وجود  دستور بلا فاصله  اجرا شد. هر کس که مي توانست راه برود، از همان  راهي که آمده بود برگشت. معدود افرادي  که تاب و تواني  برايشان مانده بود، مجروحي  را با خودشان مي کشيدند. صداي شليک گلوله  که از قبل از ظهر آن روز شنيده مي شد، شدت  گرفته بود. هيچکدام  از افراد  عادي نمي دانستند که دليل اين شليک ها چيست، ضمن اينکه براي کسي هم مهم نبود.  طبق دستور  ستاد بحران، تمام افراد  خارج شده از مناطق فاجعه زده، در اردوگاهي  در نزديکي  شهرستان رودهن،  در قرنطينه  کامل قرار گرفتند.  گزارش هاي روزهاي بعد از آن، وجود  بسياري از بيماري هاي مسري   را در اين افراد تاييد کرد. فرض ستاد  بحران اين بود که مناطق زلزله زده تا  صبح روز ششم  تخليه مي شوند. کل اين مناطق توسط ارتش  و نيروهاي  امدادرسان بين المللي  محاصره شده بود. هرچند خود اعضاي  ستاد بحران  هم مي دانستند  که فرض تخليه  کامل  اين مناطق از نيروهاي  امدادرسان آن هم با آن شرايط، در طول  حدود 16 ساعت غيرممکن است، اما شرايط ديگر طوري  نبود که بتوان تامل کرد.  ساعت شش صبح روز هفتم  دستور ستاد  بحران مبني بر اينکه کليه کارها از  اين پس توسط ارتش  انجام  مي شود صادر شد. تمامي گروه هاي امدادرسان  مجبور به استقرار در پايگاه هاي  معدود اطراف شهر شدند.  از ساعت 9 صبح هواپيماهاي نظامي، برفراز  منطقه مرگ به پرواز درآمدند و تا حدود ساعت 6 بعدازظهر هرآنچه   آهک  به تهران رسيده بود،  روي منطقه پخش کردند.  ستاد بحران،  گورستان تهران را به رسميت شناخته بود.  زمين لرزه  تهران، طبق سرشماري هاي غيررسمي که از روي منابعي چون  بازماندگان و  خويشان  قربانيان  انجام شد،  حدود سه و نيم ميليون تلفات داشت. هيچ وقت  هيچ تلا ش رسمي براي شمارش واقعي  قربانيان انجام نشد. عمليات نظامي  در تهران  زلزله زده تا شش ماه  پس از زلزله  ادامه داشت.  اين عمليات  تنها شامل  صاف کردن خرابه هاي  به جا مانده  از زلزله مي شد و هيچ جسد ديگري پس از تاريخ  صدور دستور توقف امدادرساني، از زير آوارها خارج نشد. و امروز  گورستاني بتوني ، يادآور شهري است که روزي، روزگاري،  پايتخت  ايران بود.

 

 

آخرین به روز رسانی در چهارشنبه ۲۵ فروردين ۱۳۸۹ ساعت ۱۶:۲۳